- دعاي قنوتش كه:اللهم ارزقني طاعه والمغفره وشهاده في سبيلك

- آنان كه يك جمعه از درس انتظار غيبت نكردند اينگونه زيستند......

- در يكي از روزهاي تابستان. در يك هواي گرم شايد هم كمي پاييزي موجودي پا به زمين نهاد. موجودي مثل بقيه اما وجودش پر از عشق. نامش را محمود رضا ناميدند......

- محمودرضا بچه باهوشي بود. شايد به خاطر رزق وروزي حلال .......

- دوره ابتدايي را  توي استاد گذراند.....

- در دوران دبيرستان براي كمك به فرزندان صاحبخانه كه در آتش گير افتاده بودند. دچار سوختگي مي شودد.....

- مي شنيديم در قنوتهايش مي گفت: اللهم الرزقني توفيق طاعه والمغفره وشهاده في سبيلك

- در جلسات دعاي كميل زياد مي ديدمش اصلا باني جلسات بود : قو علي خدمتك جوارحي

- يك روز ديدمش داشت قرآن مي خوند با دقت تمام روي معاني ،وقتي با هاش صحبت مي كردم مجذوب كلام ورفتارش مي شدم......

- جنگ شروع شد .محمود رضا راهي شد البته نه مثل بقيه چون سنش كم بود......

- خبري كه منتظرش بودم .آره محمود رضا توي عمليات والفجر 9 مثل يك قاصدك سبك سبك به پرواز در آمد........