«چمران» كيست؟
|
|
وصيتنامه و زندگينامه
والعصر ان الانسان لفي خسر الا الذين امنو و عملو الصالحات و تواصوا با لصبر
قسم به عصر وبه عصاره همه موجودات و حضرت مهدي (عج) كه انسان همواره در خسران و زيان است.
غير از آنان كه عمل صالح و نيكو انجام دادند و راه صبر و استقامت را در پيش گرفتند و به انقلاب و رهبر كبير امام خميني (ره) وفادار بودند و تا آخرين قطره خون خويش در اين راه ايستادند و دفاع از ميهن و اسلام و انقلاب عزيز بر جان و مال خويش مقدم دانسته و نبرد با مال و جهاد در راه خدا و شهادت را براي سعادت مي دانند . خدايا به من توفيق تلاش در كسب صبر در نااميدي ، رفتن بي همراه ، جهاد بي سلاح ، كار بي پاداش ، فداكاري در سكوت ، دين بي دنيا ، مذهب بي عوام ، عظمت بي نام ، خدمت بي نام ، ايمان بي ريا ، خوبي بي نمود ، گستاخي بي خامي ، مناعت بي غرور ، عشق بي هوس ، تنهايي در انبوه جمعيت ، دوست داشتن بي آنكه دوست بداند روزي كن .
حال كه توفيق شهادت نصيبم گشته و از زندان طبيعت خلاص و به سوي مطلوب خود مي روم و عمر جاودان مي يابم و از دوستان تقاضا دارم كه در شب شهادت من مجلسي سوري تهيه كرده و سروري فراهم آورند كه آن شب ، شب وصال من است .
بارها با خودم فكر مي كردم كه اي كاش در كربلا بودم و امام حسين (ع) را ياري مي كردم و بعد شهيد مي شدم و اما امروز كه حسين (ع) زمان امام خميني (ره) است و ما هم در كربلا هستيم كه هر آنش مورد امتحان واقعيم و مي بينيم كه كار ما مشكل تر از اصحاب امام حسين (ع) است و ما از 15 خرداد 42 تا به حال در آزمايش بوديم و من كه زنده بودم براي اسلام سودي نداشت ، بلكه بتوانم با ريخته شدن خونم به بر حق بودن امام خميني و راهش گواهي مي دهم وخط سرخ علوي را كه همواره در طول تاريخ سرخ بود كمي سرخ تر بكنم .
خدايا اختلافات بنيان شكن را از ما بر طرف كن .
و از امت عذر مي خواهم به خاطر اين همه لطفي كه به ما دارند و ما كاري برايشان انجام نداديم . و از پدر ومادرم تقاضا دارم من را حلال كنند ، من نه فرزند خوبي براي آنها بودم و نه برادري خوب براي برادرها وخواهرهايم بودم و از همه شما تقاضاي عفو و بخشش دارم ، هر جا كه راحتر است دفنم كنيد ، به هيچ وجه گريه نكنيد كه روحم آزرده خاطر خواهد شد .
ان الله لا يغيروا بقوم حتي يغيروا ما به انفسهم
خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر آنكه خودشان به پا خيزند .
در مسلخ عشق جز نكو را نكوشتند رو باه صفتان زشت خو را نكشند خدايا خدايا تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگهدار
بسم رب الشهدا و الصديقين جاي صدام در جهنم هر چه از ظلم او بگم كم است زندگينامه سرباز فداكار اسلام شهيد سيد كريم موسوي خرمائي شهيد سيد كريم موسوي خرمائي فرزند سيد يوسف داراي شماره شناسنامه 357 صادره از حوزه چهار قائمشهر در بيستم خرداد هزار و سيصد و بيست و نه در روستاي خرماكلا از توابع قائمشهر بخش بالاتجن از خانواده اي كشاورز چشم به جهان گشود . تحصيلات ابتدائي خود را در دبستان استاد مطهري خرماكلا و دبستان هدايت قراخيل با موفقعيت به پايان رسانيد . شهيد سيد كريم موسوي بعد از اتمام دوره ابتدائي در محضر استاد بزرگ حاج جلال عيسي نيا به فراگيري قرآن كريم پرداخت وچند ماهي نگذشت قرآن مجيد را به آساني ياد گرفت ، سپس به علت فقر مادي آن زمان و عدم دسترسي به دبيرستان براي ادامه تحصيلات بالاتر روانه قائمشهر شد كه گاهي با پاي پياده با گذشتن از آب تالار خود را به شهر ميرساند و گاهي خانهي اسقاطي كرايه مي كرد و با غرغر صاحبخانه به تحصيلات خود مي پرداخت . شهيد سيد كريم موسوي با تمام مشكلات و سختي هايي كه بر سر راهش بود طي دوازده سال تحصيل هميشه شاگرد ممتاز بود و با نمرات عالي دوره دبيرستاني را به پايان رسانيد تا اينكه در خرداد 59 لغايت آذر 59 به اخذ ديپلم در مدرسه شهيد واقفي قائمشهر با معدل11 / 17 مي شود . وي در مطالعه كتاب بسيار كوشا بود و در تمام سخنراني ها و مجالس مذهبي پيش قدم بود و در تمام تظاهرات و راهپيمايها شركت داشت و در اعتصابات مدرسه سال 55 سهم موثر داشت . شهيد سيد كريم موسوي پنجمين فرزند خانواده بود ولي از نظر تقوا و ايمان و شجاعت و ... الگو و نمونه بود و هميشه بعد از مطالعه و اوقات به كمك پدر در مزارع مي شتافت ، او عصاي دست پدر ومادر بود و در تمام شئون كشاورزي شريك پدر و در تمام امور زندگي شريك غم و شادي خانواده بود . شهيد سيد كريم موسوي از خرداد 59 لغايت آذر 59 كه تاريخ اعزام به خدمت سربازي مي باشد ، دوره هاي آموزش نظامي را نخست در منطقه علامه شيخ طبرسي در محضر شهيد بزرگوار سالار شهيدان بالاتجن شهيد تقي گرائيلي فرمانده عمليات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بابل با موفقعيت و بدون هيچ گونه خستگي و احساس ضعف گذراند و سپس براي ادامه آموزش سلاحهاي سنگين تكيميلي عازم پادگان آموزشي شيرگاه شد و حدود يك هفته شبانه روز دوره آموزشي را پيموده تا اينكه كارت بسيج دريافت نموده . شهيد سيد كريم موسوي با كساني كه سنگ خلق را به سينه مي زدند و رگبار گلوله هاي آتشين خود را بر سر خلق مي ريزند ، (منافقين ، فدائي اكثيرت و اقليت و حزب كثيف توده ) و بسياري از گروه هاي منحرف ديگر مخالفت سرسختانه مي كرد چون شعار هميشگي او عمل بودنه شعار سرانجام در 15 آذر 59 عازم خدمت مقدس سربازي در دانشكده افسري ژاندارمري جمهوري اسلامي ايران درونك تهران مشغول خدمت شد . در بدو ورود به دانشكده افسري به جهت داشتن كارت بسيج مستضعفين تقاضاي داوطلب به جبهه جنگ را مي كند ، اما به علل مسائل سياسي آن زمان موفق نشد . شهيد كريم موسوي در طي دو ماه و اندي آموزشي ، همواره در نماز سياسي و عبادي جمعه شركت مي كرد و از گلزار شهداي انقلاب اسلامي ايران بهشت زهرا ديدن مي كرد و با نگرشي عميق كه به شهيدان مي نگريست تاسف مي خورد كه چرا خدا او را نمي پذيرد وي در درگيري چهارده اسفند 59 در دانشگاه تهران كه به كارگرداني ليبرالها و منافقين وشخس بني صدر مزدور و رئيس جمهور بي لياقت آن زمان انجام شد ، به عنوان يك نيروي حزب الله در مقابل دشنه ها و كاردها و اسلحه هاي گرم همچون سنگر بتون مقاومت مي كرد . در پايان دوره ي آموزشي بدون اينكه در قرعه كشي تقسيم بندي شركت كند تقاضاي داوطلب در جبهه غرب را مي كند ، در همين اثنا يك بار موفق به ديدار امام مي شود . شهيد سيد كريم موسوي بعد از تثبيت داوطلب در جبهه غرب اواخر اسفند 59 وارد استان باختران مي شود ، نخست در خط اول جبهه پايگاه چنار گروهان گهواره مستقر مي شود و به مدت يك ماه با اسلحه سازماني كاليبر 50 و گلوله هاي آتشين قلب دشمنان انقلاب را سوراخ مي كرد سپس وارد پايگاه ملا بيگر براي سركوبي اشرار مي شود كه به مدت دو ماه با تيربار آ6-19-19 كار كرد بعد از طي اين دو ماه وارد پايگاه مرزباني و كامياران شد و حدود دو ماه با سلاحهاي گرم تيربار ام ژ-3 از انقلاب خون بار اسلامي ايران دفاع مي كرد ، در اين هنگام شهيد سيد كريم موسوي تقاضاي داوطلب خط مقدم جبهه را مي كند و به مدت دو ماه او شهرهاي مرزي پاوه نوسود و پايگاه شيخان و كوههاي هاني گرطه پاسداري مي كند و براي بار دوم و آماده شدن حمله سراسري به كوهها ي ملابيگر اسكان مي يابد تا در حمله سراسري لااله الا الله محمد رسول الله شركت نمايد هدف از اين حمله نفوذ به قلب دشمن و گوش مالي به صدام كافر بود تا به آنها بفهمانند كه سپاه اسلام هر موقع اراده كنند مي تئژوانند به قلب عراق راه پيدا كنند . شهيد سيد كريم موسويدر اين حمله غرور آفرين شركت داشت و با موفقيت و گرفتن 75 اسير بر كوههاي شرف به شهرههاي طوميه وبياره عراق دست يافتند . اما از آنجايي كه دوباره ايران متجاوز مي شود ، بلكه فقط از سرزمين مقدس اسلامي دفاع مي كرد ، براي جلوگيري از ريخته شدن خون عده اي بيگناه مجددا به شهر مرزي نوسود و پايگاه شيخان مستقر شدند بعد از پايان حمله يك مرخصي چند روزه به ديدار خانواده مي آيد .
شهيد سيد كريم موسوي عاشقا براي شهادت نوبت گرفت ، بعد از مرخصي و خداحافظي كامل از خانواده با توسل و آشنايي قلبي كه با دايره سياسي ايدئو لوژي ژاندارمري داشت جهت آزاد سازي زمين هاي اشغالي و شهرهاي سومار و نفت شهر و قصر شيرين از جنگ پليدان صدامي در گردان تك رو در گروهان نصر زير نظر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به صورت داوطلب مشغول خدمت شد و حدود هفده روز به عنوان آر پي جي زن در سراب نيلوفر آموزش مي بيند و دو هفته بعد دوره رزم در كوهستان را مي بيند و سرانجام به پرداخت بدهي خود و خمس مي پردازد و يك روز قبل از شهادت غسل مي كند و در شب حركت نامه اي به صورت يادداشت ، او از همه خداحافظي مي كند و در روز 15 / 3 / 61 با بدرقه حضرت آيت الله صدوقي امام جمعه يزد به سوي شمالي دشت ذهاب روانه مي شود و در ساعت 5 / 6 بعداز ظهر مورخه 16 /3 /61 بعد از بر پاي چادر انفرادي و گرفتن وضو در جلوي سنگر محلي به نام طه كبود قصر شيرين در اثر پرتاب و اصابت گلوله توپ عراقي از ناحيه جمجمه به شدت مجروح و در شب تولد نور موعود روز ميلاد با سعادت حضرت مهدي (عج) ساعت هفت صبح مورخه 18 /3 / 61 كه مصادف با 15 شعبان ( 1402 ) مي باشد سعادت شهادت نصيب او شد و به لقا الله پيوست ، ولي هميشه در تمام دعاي كميل شركت داشت و نماز شب را هميشه بر پا مي داشت ، اوقات نگهباني در سنگر يا قرآن بغلي (جيبي) در تمام شبانه روز با خداي خود زمزمه مي كرد .
پيكر مطهرش در روز شنبه 22 / 3 /61 وارد قائمشهر شد و در روز دوشنبه 24 /3 / 61 با حضور انبوه جمعيت و يكپارچگي مردم مسلمان حزب الهي قائمشهر و روستاي هم جوار حومه بالاتجن تشيع ودر زادگاهش در روستاي خرماكلا در كنار قبر سرباز شهيد حبيب الله نصيري به خاك سپرده شد . راهش پايدار ويادش جاويدان باد .
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار از عصر ما بكاه و بر عمر او بيا فزاي
و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته
خانواده شهيد
بخود گفتم كمال اينك كمال ديگري دارد با ديدن كريمم هر غصه منزوي شد عشق از حسين (ع) گرفت و تصوير معنوي شد برنامه ي عمل زد سيد چراغ قرآن با نور پاك قرآن پس مرد اخروي شد بايد به دست سيد صد دست دل رساندن چون سيد ولايت عاشق به حق روي شد بر روح سربلندش با عشق دل بزن سر بايد چراغ دست هر مرد معنوي شد با پاي دل نمودم هر لحضه قصد رفتن چشهم هميشه ساكن در كوي موسوي شد آمد خبر به قلبم از آيه هاي قرآن دست دل شهيدان با عشق من قوي شد در كلبه تفكر آمد خبر به ذهنم آن سيد ولايت
تهيه شده توسط آقاي علي خواجه ايم مقدم دانش آموز سال اول دبيرستان شهيد بهشتي
ناحيه شش مشهد
فقيه مجاهد و عالم پرهيزگار آيه الله سيد حسن مدرس يكى از چهره هاى درخشان تاريخ تشيع بشمار مى رود كه زندگى و اخلاق و رفتار و نيز جهت گيرى هاى سياسى و اجتماعى وى براى مشتاقان حق و حقيقت نمونه خوبى است. او موقعيت خود را سراسر در راه اعتلاى اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقايق اسلامى و دفاع از معارف تشيع مردانه استوار ماند. روحش شاد.
همان گونه بود كه مى گفت و همانطور گفت كه مى بود. سرانجام به موجب آنكه با عزمى راسخ چون كوهى استوار در مقابل ستمگران عصر به مقابله برخاست و سلطه گرى استعمارگران را افشا نمود جنايتكاران وى را به ربذه خواف تبعيد نمودند و در كنج عزلت و غريبى اين عالم عامل و فقيه مجاهد را به شهادت رسانيدند.
اين نوشتار اشاره اى كوتاه به زندگى ابرمردى است كه بيرق مبارزه را تنها در تنگنا به دوش كشيد و شجاعت تحسين برانگيزش چشم بدانديشان و زمامداران خودسر را خيره ساخت و بيگانگان را به تحير واداشت . اگر ما به ذكر نامش می پردازیم و خاطره اش را ارج مى نهيم بدان علت است كه وى پارسايى پايدار و بزرگوارى ثابت قدم بود كه لحظه اى با استبداد و استعمار سازش نكرد و در تمامى مدت عمرش ساده زيستى، تواضع، قناعت و به دور بودن از هرگونه رفاه طلبى را شيوه زندگى خويش ساخت و از طريق عبادت و دعا و راز و نياز با خدا، كمالات معنوى را كسب كرد.
حديث دشت عشق
( خدايا ما را به خود وامگذار)
« عزيزان ، دنيا محل گذر است. همه مسافران آخرت بايد از آن آزمايش عبور كنند . بايستي سعي شود در اين گذرگاه از امتحانات الهي سربلند و پيروز بيرون آييم. بارالها ! به ما توفيق عنايت فرما كه از اين دنيا يعني امتحانات دنيوي سربلند و سرافراز بيرون آييم. خداوندا: به احترام ناله هاي جان گداز مولود كعبه يك لحظه ما را به حال خود وامگذار.
سردار شهيد : (علي محمدزاده) سال 1339 در اردبيل به دنيا آمد و سال 1365 در حالي كه فرماندهي گردان مقداد از لشكر 31 عاشورا را بر عهده داشت، در منطقه عملياتي شلمچه به شهادت رسيد.
از نوشته هاي سردار شهيد محمود نيك كرد
بارالها ! تو خود مي داني كه من مي خواستم گمنام باشم، در گمنامي بميرم. مي خواهم از اين دنيا يك وجب از خاك ايران را اشغال نكنند و دوست دارم كه فقط با خدا باشم و خدا گويم و خدا جويم.
سردار شهيد محمود نيك كرد فرمانده گروهان امام حسين (ع) در سال 1365 در منطقه عملياتي كربلاي 5 در شلمچه به شهادت رسيد.
از نوشته هاي بسيجي شهيد محمد تقي نوروزي
پدر جان اگر من ان شاء ا... به درجه شهادت رسيدم افتخار كنيد كه توانستيد جواني در را اسلام و قرآن فدا نماييد.
برادر جان هيچ موقع دعاي خير برايم فراموش مكن و هدف عاليه خودت كه پيروزي اسلام است دنبال كنيد و به نداي نايب امام زمان ( عج ) هميشه پاسخ مثبت بدهيد و خداي ناكرده او را تنها مگذاريد.
بسيجي شهيد محمد تقي نوروزي فرزند براتعلي سال 1345 متولد شده و در 13/08/1363 به شهادت رسيد.
تهیه شده توسط دانش آموز سال اول متوسطه کلاس۱۰۱مرتضی ناطقی-دبیرستان شهید بهشتی