درنگي در مقوله عدالت علوي؛ شبي كه فرق عدالت شكافته شد
پرداختن به مقوله «عدالت» به عنوان اصلي كه هميشه در سبد نياز فطري انسان بوده است، گرچه گاه به بحثي تكراري مي ماند، اما وجود تفاوت در نوع نگاه رهبران و پيروان مكاتب گوناگون به آن و نيز عطش فروكش نكرده بشر براي دستيابي به عدالت كه ناشي از گسترش روزافزون دامنه ستم است، مي طلبد تا آن را از منظري ديگر بنگريم.
عدالت نه به عنوان يك اصل اخلاقي در مراودات بشري و يا اصل اعتقادي در اديان الهي و ابراهيمي، كه به عنوان يك خواسته معقول انسان، همواره مورد پرسش او بوده است.
وجود مظاهر و الگوهاي عدالت خواه و عدالت پرور در جوامع گوناگون، همواره باعث خلق و پرورش افسانه هايي گشته است كه گاه زمينه برخي تحولات را نيز در جوامع فراهم ساخته، اما آنچه در اين ميان نبايد فراموش شود، وجود نواقصي است كه با دستورهاي الهي در باب عدالت همخواني ندارد. لذا اين الگوها كه گاه قهرمانان ادبيات كشورها و فرهنگهاي مختلف بوده اند، پس از مدتي يا به حاشيه رانده شده و از ذهن تاريخي آن فرهنگ محو شده اند و يا حضورشان با ظهور قهرمان ديگري كه نقش كاملتري داشته، كمرنگ شده است. اين رويداد حاكي از خواسته فطري انسان در يافتن حقيقت و عدالت كامل است.
اين است كه تولد و ظهور مظهر عدالت باعث مي شود تا عدالت چهره اي فرامذهبي يافته و همه جويندگانش را شيفته خود سازد؛ تا آنجا كه انديشمندان مكاتب واديان ديگر، مسحور عدالت انسان كاملي شوند كه كمال آن در سيره اش ظهور يافت.
«علي» نه قهرمان فرهنگي بشري و نه افسانه اي ساخته ذهن خسته ملتي رنج كشيده است، بلكه علي(ع) مظهر بي بديل عدالت خواهي و عدالت محوري است.
آنچه امروز پس از گذشت 14 قرن از غروب آفتاب عدالت، جهان تشنه عدالت را بي تاب نوشيدن جرعه اي از آب حيات بخش سياست علوي مي سازد، فقدان عدالت بر سفره آراسته به واژگان متنوع سياسي و فرهنگي بشريت است.
آنچه عدالت را در مكتب امام علي(ع) زيبايي دوچندان مي بخشيد، تلاش او براي پياده كردن تمام ابعاد آن در صحنه سياسي و در دوران حكومتداري اوست؛ تاجايي كه به ضرر ظاهري نزديكان خود و برخورد با آنان نيز منتهي مي شود.
«جرج جرداق» در كتابي به نام «الامام علي صوت العداله الانسانيه»، درباره او مي گويد: «اي روزگار، كاش مي توانستي همه قدرتهايت را و اي طبيعت كاش مي توانستي همه استعدادهايت را در خلق يك انسان بزرگ، نبوغ بزرگ و قهرمان بزرگ جمع مي كردي و يكبار ديگر به جهان ما يك علي ديگر مي دادي».
عدالتي كه علي(ع) در سيره سياسي خود به دنبال تحقق آن است، تنها سخن گفتن درباره يك واژه نيست، هدف علي(ع) از تلاش براي تشكيل جامعه عدالت محور، تنها بيان خطابه و ارشاد مردم به بيراهه رفته نيست، بلكه آنچه مولاي متقيان به دنبال آن بود، پياده شدن تمام مؤلفه هاي لازم براي جامعه اي سالم و اسلامي با محوريت توحيد و عدل است.
بي شك، اگر اجراي سياستهاي حكومتي به انتها مي رسيد و سودجويان و زياده خواهان، دست به اخلال در برنامه هاي او نمي زدند و كينه توزان به ريختن خونش همت نمي گماشتند، جامعه اي توسعه يافته كه مشام بشريت تا ابديت با بوي خوش آن سرمست بود، تحقق كامل مي يافت.
علي(ع) در دوره حكومت كوتاه مدت خود، گرچه با مشكلات سياسي فراواني مواجه بود و دشمنان بيروني و معاندان و جاهلان دروني بخش اعظمي از وقت حكومتي او را درگير مسايل نظامي نمودند، اما در همان زمان محدود و با آن گرفتاري بي شمار، توانست الگويي جامع از جامعه اي آرماني كه تحقق صدرصدي آن آرزوي ديرينه بشريت است را براي عدالت جويان به تصوير بكشد.
برخلاف تصور عاميانه كه علي(ع) را تنها در عبادتگاه مي بينند، امام(ع) در انديشه حكومتي خود، جامعه توسعه يافته را طراحي مي كند كه يكي از مؤلفه هاي آن توسعه اقتصادي است؛ توسعه اقتصادي براي ايجاد جامعه اي كارآمد، متوازن و مترقي و فراهم كردن اسباب آسايش و رفاه براي عامه مردم مورد تأكيد و توجه امام(ع) است.
عدالت در انديشه حضرت علي(ع) گستره وسيعي را در بر مي گيرد و خط مشي امام علي(ع) در عدالت سياسي، رعايت حقوق شهروندي در همه ابعاد براي تحقق جامعه اي توسعه محور است.
بيان همه حقيقت حكومت علي(ع) كه از آبشخور عدالت براي ايجاد جامعه اي توسعه يافته سيراب شده است، در اين مجال ممكن نيست، اما آنچه ما را در اين ايام كه بهانه محروميت ابدي تاريخ از آرزو و آرمانش مي نگاريم، تنها تلنگري است براي جامعه اي كه داعيه دار نام و مرام علي(ع) است.
گرچه شرايط زمان ما با زمان حضرت علي(ع) متفاوت است و جامعه ما از پيچيدگي و گستردگي زيادي برخوردار است، اما خط و مشيهاي كلي كه در چارچوب الگوهاي زمان پيامبر اكرم(ص) و امام علي(ع) وجود دارد، مي تواند راهگشاي بسياري از معضلات و مشكلات فراواني باشد كه دامنگير زندگي مان شده است.
اما نبايد از ذهن دور ساخت كه پياده كردن عدالت علي(ع) به سختي فشردن گلوي تبعيض است. آنان كه دلشان از تشعشع خورشيد عدالت سخت آزرده شده بود، رأس عدالت بي بديل تاريخ را در مأمن امن الهي شكافتند تا بشر تا ابد عزادار يتيمي خويش باشد.
عدالت نه به عنوان يك اصل اخلاقي در مراودات بشري و يا اصل اعتقادي در اديان الهي و ابراهيمي، كه به عنوان يك خواسته معقول انسان، همواره مورد پرسش او بوده است.
وجود مظاهر و الگوهاي عدالت خواه و عدالت پرور در جوامع گوناگون، همواره باعث خلق و پرورش افسانه هايي گشته است كه گاه زمينه برخي تحولات را نيز در جوامع فراهم ساخته، اما آنچه در اين ميان نبايد فراموش شود، وجود نواقصي است كه با دستورهاي الهي در باب عدالت همخواني ندارد. لذا اين الگوها كه گاه قهرمانان ادبيات كشورها و فرهنگهاي مختلف بوده اند، پس از مدتي يا به حاشيه رانده شده و از ذهن تاريخي آن فرهنگ محو شده اند و يا حضورشان با ظهور قهرمان ديگري كه نقش كاملتري داشته، كمرنگ شده است. اين رويداد حاكي از خواسته فطري انسان در يافتن حقيقت و عدالت كامل است.
اين است كه تولد و ظهور مظهر عدالت باعث مي شود تا عدالت چهره اي فرامذهبي يافته و همه جويندگانش را شيفته خود سازد؛ تا آنجا كه انديشمندان مكاتب واديان ديگر، مسحور عدالت انسان كاملي شوند كه كمال آن در سيره اش ظهور يافت.
«علي» نه قهرمان فرهنگي بشري و نه افسانه اي ساخته ذهن خسته ملتي رنج كشيده است، بلكه علي(ع) مظهر بي بديل عدالت خواهي و عدالت محوري است.
آنچه امروز پس از گذشت 14 قرن از غروب آفتاب عدالت، جهان تشنه عدالت را بي تاب نوشيدن جرعه اي از آب حيات بخش سياست علوي مي سازد، فقدان عدالت بر سفره آراسته به واژگان متنوع سياسي و فرهنگي بشريت است.
آنچه عدالت را در مكتب امام علي(ع) زيبايي دوچندان مي بخشيد، تلاش او براي پياده كردن تمام ابعاد آن در صحنه سياسي و در دوران حكومتداري اوست؛ تاجايي كه به ضرر ظاهري نزديكان خود و برخورد با آنان نيز منتهي مي شود.
«جرج جرداق» در كتابي به نام «الامام علي صوت العداله الانسانيه»، درباره او مي گويد: «اي روزگار، كاش مي توانستي همه قدرتهايت را و اي طبيعت كاش مي توانستي همه استعدادهايت را در خلق يك انسان بزرگ، نبوغ بزرگ و قهرمان بزرگ جمع مي كردي و يكبار ديگر به جهان ما يك علي ديگر مي دادي».
عدالتي كه علي(ع) در سيره سياسي خود به دنبال تحقق آن است، تنها سخن گفتن درباره يك واژه نيست، هدف علي(ع) از تلاش براي تشكيل جامعه عدالت محور، تنها بيان خطابه و ارشاد مردم به بيراهه رفته نيست، بلكه آنچه مولاي متقيان به دنبال آن بود، پياده شدن تمام مؤلفه هاي لازم براي جامعه اي سالم و اسلامي با محوريت توحيد و عدل است.
بي شك، اگر اجراي سياستهاي حكومتي به انتها مي رسيد و سودجويان و زياده خواهان، دست به اخلال در برنامه هاي او نمي زدند و كينه توزان به ريختن خونش همت نمي گماشتند، جامعه اي توسعه يافته كه مشام بشريت تا ابديت با بوي خوش آن سرمست بود، تحقق كامل مي يافت.
علي(ع) در دوره حكومت كوتاه مدت خود، گرچه با مشكلات سياسي فراواني مواجه بود و دشمنان بيروني و معاندان و جاهلان دروني بخش اعظمي از وقت حكومتي او را درگير مسايل نظامي نمودند، اما در همان زمان محدود و با آن گرفتاري بي شمار، توانست الگويي جامع از جامعه اي آرماني كه تحقق صدرصدي آن آرزوي ديرينه بشريت است را براي عدالت جويان به تصوير بكشد.
برخلاف تصور عاميانه كه علي(ع) را تنها در عبادتگاه مي بينند، امام(ع) در انديشه حكومتي خود، جامعه توسعه يافته را طراحي مي كند كه يكي از مؤلفه هاي آن توسعه اقتصادي است؛ توسعه اقتصادي براي ايجاد جامعه اي كارآمد، متوازن و مترقي و فراهم كردن اسباب آسايش و رفاه براي عامه مردم مورد تأكيد و توجه امام(ع) است.
عدالت در انديشه حضرت علي(ع) گستره وسيعي را در بر مي گيرد و خط مشي امام علي(ع) در عدالت سياسي، رعايت حقوق شهروندي در همه ابعاد براي تحقق جامعه اي توسعه محور است.
بيان همه حقيقت حكومت علي(ع) كه از آبشخور عدالت براي ايجاد جامعه اي توسعه يافته سيراب شده است، در اين مجال ممكن نيست، اما آنچه ما را در اين ايام كه بهانه محروميت ابدي تاريخ از آرزو و آرمانش مي نگاريم، تنها تلنگري است براي جامعه اي كه داعيه دار نام و مرام علي(ع) است.
گرچه شرايط زمان ما با زمان حضرت علي(ع) متفاوت است و جامعه ما از پيچيدگي و گستردگي زيادي برخوردار است، اما خط و مشيهاي كلي كه در چارچوب الگوهاي زمان پيامبر اكرم(ص) و امام علي(ع) وجود دارد، مي تواند راهگشاي بسياري از معضلات و مشكلات فراواني باشد كه دامنگير زندگي مان شده است.
اما نبايد از ذهن دور ساخت كه پياده كردن عدالت علي(ع) به سختي فشردن گلوي تبعيض است. آنان كه دلشان از تشعشع خورشيد عدالت سخت آزرده شده بود، رأس عدالت بي بديل تاريخ را در مأمن امن الهي شكافتند تا بشر تا ابد عزادار يتيمي خويش باشد.
+ نوشته شده در یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸۶ ساعت ۵:۲۴ ب.ظ توسط ابوالقاسم عابدی استاد
|