آن شب قدری که گویند اهل خلوت ، امشب است

یارب این تاثیر دولت  ،در کدامین کوکب است

شبي چراغاني شده ازچراغهاي روحاني و بر طيب عنبر نشسته از عطر پاك نفس فرشتگان رباني شب نزول، نزول صحيفه مكرم نور بر



آباد كده بيت معمور (1) شب حضور، حضور بر سرير كبريايي و همسفر شدن با كروبيان و حوريان عالم نور. شبي كه بر جذبه هاي سبحاني غسل طهارت مي كنند عاصيان غفراني. شبي كه جاري اشكهاي ندامت به طراوت مي نشاند خامه هاي مغفرت و رحمت را. شبي كه پرده هاي سياهش در قوس و قزح بالهاي صفيران رحمت به تلالؤ مي نشيند و تفسير مي كند «تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر». آن چنانكه از خيل نزولشان زمين در اين شب مباركه به مضايقه و تنگي مي آيد . البته قدر را نه تنها بر مضايقه زمين، در حضور فرشتگان، كه بر عظمت و بلندي پايه و رفعت اين شب عزيز، ناميده اند زيرا به عبادتها و اعمال صالحه در اين شب مباركه، اجرهاي گرانسنگ، نهاده وآن را (خيرمن الف شهر ) ناميده و بهتر از سلطنت و جهاد هزاران ماه دانسته اند و شب زنده دارانش را با منزلتي آسماني رفيع گردانيده و باز بر رفعتش افزوده اند، با محاسبه دقيق اعمال آدميان و تقرير تقديرات يكساله شان دراين شب شريف، كه بيان شده است ( فيها يفرق كل امر حكيم ) (2)
آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشب است
يارب اين تأثير دولت دركدامين كوكب است (3)
پس واي بر سرنوشتم اگر با اين همه اقبال خدايي، به شب قدر برسم و آمرزيده نشده و محروم گردم كه (من حرمها فقد حرم الخير كله) كه محرومان اين شب بي نصيبان از تمام خيرات و نيكيها هستند .
و تو خود نهايت وغايت آرزوهايي، پس دستان مرا چون محرومان بي نصيب از درگاه خود برنمي گرداني چرا كه ازهمان ابتدا كه اين شب مبارك را در هاله اي ازاسرار سبحاني مستور داشتي، نيك به عزم آسماني ات واقف شدم كه اراده نموده اي مرا به طاعت خويش بيشتر واداري، آنچنان كه رضاي خود را نيز در طاعاتت نهان مي داري كه بر طاعتت حريص تر شوم و غضب خويش را در مكروهاتت پنهان مي كني كه پرهيزگارتر شوم و اجابتت نيز در ميان دعاها پنهان است كه بيشتر بخوانمت، همين طور اسم اعظمت نيز نهان است كه همه اسماء حسني شوند و دوستانت نيز نهانند كه همه مردم محترم شوند و اين رازداري رمز روشنگري توست كه شب سرنوشت سازم را هم «نهان» كرده اي كه تمرين يك شبه ام را چندين برابر بگردانم و اين شبهاي مبارك را حريصانه تر در طاعتت بگذرانم و همين طور اميدم را نيز فزون مي داري كه اگر از فيض شبي، درماندم ، هنوز براي برافراشتن پرچم اقبال در شبهاي شريف ديگر زمان، باقي ست.و نهانش داشته اي كه سيئات غافلاني كه شب و روز نمي شناسند و حريم و حرمت نمي دانند، قداست و حرمت اين شب مبارك را با خدشه هاي جسورانه نيازارد. (4)
و تو اي آخرين حد اشتياق كه با صلاي رحمتي وسيع، خلايق را به ضيافت خويش مي خواني و باشرافتي رفيع؛ عاصيان و صافيان را با هم بر خواني گسترانيده، به حضور مي طلبي و آن روز پرده از رأفت و شفقت خويش مي كشاني كه بر تكانيدن غفلتكده هايشان در اين بزم سبحاني صور بپا مي كني و بساط جشن مي گستراني و ملائكه ات را تهنيت باران به نظاره اين شورعرفاني مي گماري و شومي شيطان را پاكيزه ازمحفلشان مي زدايي و فرياد بلند مي داري كه الا اي سرگشتگان وادي حيراني، راه نوردان تاريكه هاي ظلماني، شكارشدگان دامهاي شيطاني، باز گرديد كه چراغهاي رحمت من هنوز نوراني است. اگر يك سال بر سخط و عتابم زيستي اما من هنوز چشم اميد از تو بر نگرفته ام اگر سالهاست كه پشت به من نموده اي آگاه باش كه من لحظه اي روي از تو بر نگرفته ام، اگر تمام عمرت را بر خلاف صراطم پيموده اي، بدانكه چشمهاي رحمت من هنوز در بدرقه ات باراني است و هنوز چشم در راه حضورت بر فراز قله هاي نور، لحظه مي شمارم و تدبير و حيله بكار مي گمارم كه باز گردي و بر اين اميد تقديراتت را نه يك جا كه سال به سال و گام به گام با رشد عقل و هوشياريت مي نگارم كه فرصت گنجانيدن تغييراتت را از تقديراتت نگرفته باشم و هر سال دوباره آغاز مي كنم تا تو نيز عزم كني و بداني كه من شما را نه بر غضبم كه براي بهشتم سرشته ام و هزاران راه بر سر توبه و باز گشتتان نهاده ام و با جامهاي طهور بهشتي بر كمين توابين و نادمين نشسته ام و دستگيره هاي متين و موثقم را برراه بازگشت كنندگان نهاده ام. باز گرديد كه اقبال الهي در ماه خدايي و شب رهايي به شما روي نموده است .
خود كه را آيد چنين دولت به دست
قطره را بحري تقاضا گر شده است
چون تقاضا مي كند دريا تورا
پس چرا استادي و درماندي هلا (5)
حال كه قرار مي كند تا طلوع فجر صادق، ستاره هاي سلامش را بر سرير جانم بباراند، پس آستينهاي حضور را بالا مي زنم، آنچنانكه هنوز خورشيد پرده هاي غروبش را فرونكشانيده، كمين طهارت و پاكي بر قدوم اين شب خجسته نثار گردانم، حال كه بناي اين شب مبارك را به گسترانيدن بساط طهارت، نهاده اند، پس غسل مي دهم جوهره جانم را در شط روانش، و با طهارتي جسماني كه نشان از غسلي روحاني و خويي يزداني، دارد به استقبال اين شب آسماني مي شتابم و حقيقت طهارت را به جان خويش مي چشانم كه موسي بن جعفر(ع) مي فرمايد: ( من اغتسل ليلة القدر و احياها الي طلوع الفجر خرج من ذنوبه) كسي كه در شب قدر غسل كند و تا سپيده دمان شب زنده داري نمايد، گناهانش آمرزيده مي شود (6)
بعد از آن، جان را به زمزم استغفارش فرو مي كنم آن چنان كه عطري عنبرين بر جوهره اش نشيند كه گر چه امشب خود ميهمانم، اما قرار است ميزباني كنم طهوران پاك سيرت نيك صورت عالم قدس را كه در بين زمين و زمان با طبقاتي ازفرامين وحي در آمد و شدند و تسبيح كنان تو را اي آسمان عظمت، مي ستايند، كه چگونه وقتي عزم بر تقرير مقدرات بندگانت مي گماري، بر خويش كه نهايت و كفايتي، نيز بسنده نمي كني و بندگانت را نيز مي خواني و آنها را دعوت به دخالت در سرنوشتشان مي كني تا با حضور و نظرات خودشان
نامه مقدراتشان را بنگاري و آنجا كه حضور عبد درمقابل معبود با جهاني از حدود و قيود روبه روست، پس اعمالشان را هزاربرابر مي گرداني كه خويش را به تو نزديكتر ببينند و خلوت را دوستانه تر بدانند، و آنگاه راز نهان دل را بي پرده و واسطه برايت بازگويه كنند و برايشان مجال مي گستراني كه بياييد و عذر تقصيرهايتان را بياوريد كه مي پذيرم، آمال و آرزوهايتان را برايم بگوييد كه مي نگارم .
هر كه خواهد گو بيا و هرچه خواهد گو بگو
كبر و ناز و حاجب و دربان در اين درگاه نيست
پس كنار مي زنم پرده هاي شب را، بعد از استغفار با صدقه و افطار آن هم از روزي پاك و حلال كه زينت و پيشواي عبادتگران در شهر مبارك رمضان هر شب صدقه مي دادند تا شب قدر را بهتر درك نموده و بهره بردارند، و رسول خدا(ص) در فضيلت افطاربا روزي حلال مي فرمايد كه بر اين چنين ميزباني فرشتگان در تمام شبهاي رمضان درود فرستند وجبرئيل امين در شب قدر با وي مصافحه كند و نشانه مصافحه امين وحي است كه دلش را نرم و اشكش را روان مي گرداند.
و اصرار مي ورزم بر بهره مندي از اين شب مبارك، كه سرنوشت تمام سرگذشتهايم در همين ساعتها رقم مي خورد . حوادث، پيروزيها، شكستها، مرگها، ولادتها، فراقها، وصالها، سلامتي و سود و زيانم و روزي هايم وهمين طور، حجاج بيت ا... الحرام كه در اين شب مبارك تعيين و تصديق مي شوند.
و البته شب قدر در يك شب خلاصه و گنجانيده نمي شود كه طبق فرمايش صادق آل محمد (ص) تقدير مقدرات در شب نوزدهم و تحكيم آن درشب بيست و يكم و امضاء و تثبيت آن درشب بيست و سوم صورت مي پذيرد (7)
جوشن كبيرت را چون سپري پولادين بر جسم وجان خويش مي پيچانم كه نفوذ خواب را از لايه هاي جانم مي زدايد و نيكو مأوايم مي دهد و معاصيم را در لايه هاي صدگانه اش مستور مي دارد و بر رسوائي و فضيحت اعمالم پرده هاي ستر مي كشاند و پاهاي معاصي ام را به دريايي از معارف الهي مي گشايد و گوهر شوق در صدف جانم مي پروراند كه در لهيب اشتياق حاصله اش، ناخالصي هاي وجودم را جمله به آتش مي كشانم و خويش را چون قطره اي بر ساحل درياي طهر رباني اش مي يابم.
و آنگاه كه بر امواج مفاهيم الهي در شب قضا خود را در ساحل «رضا» يافتم، قرآن عظيم و متعالي را در پيش روي گشوده و آن دلدار نازنين را به اين منشور تعالي بشريت سوگند مي دهم كه: بارالها مرا در اين سال كه پيش رو دارم از آزادشدگان از زبانه هاي هجرت قرار بده و صاحب ايماني ام دار كه چون شهدي مهنا بر قلبم روان گردد و با خونم تكثير شود و رضايتي به من ارزاني دار كه به قسمت و نصيب خويش خشنود باشم و اشتياقي به خويش در من پديد آر كه از عاشقان و سرگشتگان كويت شوم . خداوندا مرا در تقدير و سرنوشت خويش سهيم دار و از برخورداران و بهره مندان از شب قدر، قرار بده و حلاوت ذكرت را بر ذائقه جانم؛ شيرين بنشان و اراده و نيرويم را در رضايت خويش مصروف دار. بار خدايا مرا در جرگه كريمان و افطاردهندگان بر يتيمانت قرار ده كه آنها دستگيره هاي تقرب و نزديكي به تواند.
خداوندا !بر غفلتهاي جاهلانه و شاديهاي كودكانه ام چراغ آگاهي و معرفت بيفروز !
اي هدايتگر گمراهان !از تو مي خواهم كه لايه هاي غفلت را از مجراي بصيرتم بزدايي، كه خويش را زنجير كرده و به درگاه تو دخيل بسته ام و به تو پناهنده شده ام ...
خداوندا در اين شب حساس از عمرم، نامم را در رديف سعداء و جانم را با شهدا و قلبم رابا عرفا و ذريه ام را با صلحا قرار بده و روزيم گردان دل نهادن متوجهان به درگاهت و اخلاص معتقدان و همراهي نيكان و استحقاق واقعيات ايمان را.
آنگاه اين مصحف شريف و متين را بر روي سر خود قرار مي دهم كه دادگسترا !تو آگاهي كه جايگاهي بالاتر از اين در وجودم سراغ ندارم كه آن را فرش قرآنت بگردانم پس به بزرگواري خود، قرآن را در بالاترين مراتب زندگيم قراربده و اين تاج نيكو را مايه عزت و بلندي جبينم بگردان و عقل و انديشه ام را در ظل آن مطيع گردانيده و خويشم را رام آن دار.
آنگاه كشكول به دست و دق الباب كنان بر در سراي شفيعان و شفيقان روز نيازمندي ام مي روم و ندا مي دهم اين صاحبان ابواب فتح و گشايش را باشد كه بر لرزش دستان نيازم، گرماي شفقتي نشانند كه نامه تقديرم در پرتو آن به نور نشيند.
گوييا خواهد گشود از دولتم كاري كه دوش
من همي كردم دعا و صبح صادق مي دميد
و در اين آخرين فراز باقي مانده تا مطلع الفجر، كه هنوز نامه مقدراتم را گشوده مي بينم، چشمهاي اميد و اقبالم را به سوي تو مي دوزم و دستان اميدم را در كنگره هاي ضريح مطهر و مباركتان فرو مي برم كه خاك آستانتان را زينت بخش جبين اولياءا... و اوصياءش يافته ام يا ائمه الهدي!
پذيرايم شويد كه خامه تقدير مقدراتم را به رشته تقرير گرفته است و بر نظارت و حمايتتان محتاج تر از هر زماني گشته ام.
مگر نه اين است كه ديدگان به خون نشسته در مصيبت حسين(ع) با ترحم سبحاني دلجويي مي شوند و جگرهاي كباب شده در مصيبت او برات فراغت و دوري از لهيب دوزخ مي يابند و ناله ها و فغانهاي برخاسته، براولاد و اصحاب او با جامهاي كوثرين، آرام مي شوند ودستان بلند شده در نيايشش با مصافحه رسول گرامي مي پذيرند پس مرا از اين جرگه جدا مگردانيد و با عنايت سلطاني خود، نظري بر نامه مقدراتم بيفكنيد و ياريم كنيد در برابر آنچه مقدر مي شود و تغيير نمي كند.
خلوتم چراغان كن اي چراغ روحاني
اي زچشمه نوشت چشم و دل چراغاني (8)
و باز دستان استغاثه ام را به دامن تو مي دوزم اي پرده نشين اعتكاف گزين عالم غيب، كه تا سپيده دمان اين شب عزيز انوار ساطعه سبحاني بر قلب مباركت منزل مي كنند . آن ساعتي كه مقدراتمان را براي تأييد به پيشگاه ملكوتيتان مي آورند، با مهر سلطاني ظهور آسماني خويش، كه بر صدر اوراقش مي نگاري، اخترعالميان را سعد و فالشان را همايون، بگردان.
اي خجسته آيت رباني، لحظاتي كه نامه عملم را درپيش روي مبارك و شريفتان مي گشايند، گويا راز مظلوميت و پرده نشينيتان را بر من مي شكافند و واي بر من اگر در اين لحظات در كوره شرم و حيا ذوب نگردم و به كام زمين فرو نشوم . اي گوهر يكدانه هستي، مرا با شدت عصيانهايم از خويش مران كه دوري از ولي امر و كوري از حضور او مرا به اين غرقابه كشانيده است.
بر تاريكي ضميرم ترحم نما و با مصباح هدايت خويش روشنم گردان. بر مقدراتم به ديده ترحم نظر نما كه براي سعد گردانيدن طالعم ديگر ازمكر و حيله مانده و در اين سپيده دمان صبح روحاني به عنوان استغاثه دق الباب كوي شما را برگزيده ام. ديگر رشته امور و تدبير و تقديرم را به شما مي سپارم.
اي صاحب قدير ليلة القدر كه ديگر صبح نزديك است و صداي بالهاي صفيران رحمت حق، عنقاي اميدم را به قاف يقين مي نشاند. آن چنان كه شهريار سخن مي سرايد:
اين بال فرشته است كه باز ز خط خورشيد
آيات قضا و قدر آورده به تقرير
آري تو كتابي و همان لوح كه دروي
فرمان خدا مي چكد از خامه تقدير
* صديقه درويش زاده
پي نوشتها:
1- اشاره به آيه ابتدايي سوره قدر
2- سوره دخان آيه 4
3- حافظ
4- برگفته از تفسير نمونه ( تفسير سوره قدر)
5- مثنوي دفتر چهارم
6- بحار الانوار ج 8  ص 128 
7-فروع كافي ج 4 ص 159
8- شهريار